-
تخفیف خورده
-
تخفیف خورده
-
تخفیف خورده
-
تخفیف خورده
-
تخفیف خورده
-
تخفیف خورده
-
تخفیف خورده
-
تخفیف خورده
-
تخفیف خورده
کتاب آبنبات رمان جذاب و عشقی که بر گرفته از احساسات و عواطف یک خانم به همسرش و در راه رسیدن و پا برجا نگهداشتن آن از ثروت و جایگاه و اعتبارش می گذرد ولی حوادث عجیب و فراز و نشیبی که در زندگیش اتفاق می افتد که داستان جور دیگری رقم می زند..... -
تخفیف خورده
رمان جذاب و عشقی که با شکست آن روبرو میشود و با این تجربه مهاجرت میکند به کشور اروپایی و شروع دوباره زندگی با هدف و انگیزه بزرگ و ادامه تحصیل و بازگشت به وطن با دست پر. ولی اینبار گریبان گیر عشقی با عطفت و مهربانی و شادابی و اتفاقات دیگر داستان..... -
تخفیف خورده
-
تخفیف خورده
رمان جذاب که بر اثر یک تصادف دریچه یک عشق قدیمی و با گردش روزگار بعد از گذشت سالها همدیگر را می بینند ابتدا با یک نفرت و ناراحتی شروع میشود ولی محبت و عشق گذشته جوانه می زند ماجراهای شیرین عاشقی سر میگیرد.... -
تخفیف خورده
داستان یک ایرانی که برای تحصیل به آمریکا مهاجرت می کند و با فارغ التحصیل شدن عشقی کوتاه و ناموفقی داشته به ایران برمی گردد و یکی از مدیران سازمان میشود که زندگی صحنه ای دیگری از عشق را نشان می دهد و این بار دخترعمویش عاشق پسرعمو شده و اتفاقاتی که پیش می آید. -
تخفیف خورده
-
تخفیف خورده
کامران که دیگه آن آدم سابق نبود پایش را بر پدال گاز فشرد، تلفن همراهش را روشن کرد و شماره همسرش را گرفت بعد از گذشت لحظاتی کوتاه و پخش بخشی از یک ترانه پاپ دریا با صدایی تند و بد اخلاق گفت: چیه؟چی شده که زنگ زدی؟هر کاری داری زود بگو که عجله دارم. عجله برای چی؟ مگه نمیدونی من همیشه برای آرایشگاه عجله دارم؟حواست کجاس؟ حواسم،حواسم پیش دستور های تو.پیش مخارج بچه ها. پیش هزینه های آب، برق گاز،تلفن و...حواسم پیش رخت و لباس و کیف و کفش و سفرهای توست حواسم پیش قیمت بالای گوشت و مرغه... کاش می تونستم دیگه هیچ وقت به این شهر پر از نیرنگ که هرچه روزها در آن می دوی شب ها دست خالی تر به خانه بر می گردی برنگردم...
-
تخفیف خورده
فریاد پس از پرسه زدن های فراوان از ماشین پیاده شدبه کتابفروشی رفت و به بهانه بحث وتبادل نظر علمی توجه و اعتماد بهار رابه سوی خود جلب کرد زیرا او مصمم بود بهار زندگی دختری که سراپا سرسبزی. شادی و طراوت است را به خزانی غم انگیز تبدیل کند... پزشک زندان که از بارداری بهار با خبر شد تصمیم گرفت مساله مبتلا بودن ایدز فریاد را به خاطر شرایط نامساعد روحی بهار به فرصتی دیگر موکول کند اما فریاد با گستاخی و بی پروایی فریاد زد: ایدز!ایدز!ایدز! بهار!ایدز هدیه عروسی من به تو بود چون من عهد بسته بودم بهارت را پاییز کنم حالا این من هستم برنده فصل برگ ریزان...