توضیحات

متن شت جلد کتاب عشقم سلام: سرشار از عطر تنش بودم و صدای نفس هایم در وجودم مثل نبض می زد،تن خود را در تن او می دیدم و او را از خود عبور می دادم ،کنار کسی بودم که دنیا را در چشم های زیبایش می دیدم، می خواستم سرم را روی سینه اش بگذارم تا در گرمای آغوشش ذوب شوم که او دست هایم را گرفت و گفت:«چقدر دست هات داغه.»گفتم:احساسمه.»سپس دلم خواست او را نوازش کنم،ببوسم،بپرستم و برای ماندن در کنارش التماس کنم و هر چه می خواهم از او بخواهم اما من که جز او چیزی نمی خواستم.