کامران که دیگه آن آدم سابق نبود پایش را بر پدال گاز فشرد، تلفن همراهش را روشن کرد و شماره همسرش را گرفت بعد از گذشت لحظاتی کوتاه و پخش بخشی از یک ترانه پاپ دریا با صدایی تند و بد اخلاق گفت:
چیه؟چی شده که زنگ زدی؟هر کاری داری زود بگو که عجله دارم.
عجله برای چی؟
مگه نمیدونی من همیشه برای آرایشگاه عجله دارم؟حواست کجاس؟
حواسم،حواسم پیش دستور های تو.پیش مخارج بچه ها. پیش هزینه های آب، برق گاز،تلفن و…حواسم پیش رخت و لباس و کیف و کفش و سفرهای توست حواسم پیش قیمت بالای گوشت و مرغه…
کاش می تونستم دیگه هیچ وقت به این شهر پر از نیرنگ که هرچه روزها در آن می دوی شب ها دست خالی تر به خانه بر می گردی برنگردم…